مؤلف مجهول
50
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى )
حسين « 1 » با بيست هزار خانهء تركمان ذوالقدر در اينجا مىباشند و پادشاه اين اهليت « 2 » و هر ساله سوغاتى به پادشاه ايران مىدهد . و چون خبر آمدن آن حضرت به سلطان حسين رسيد كه به اقبال بىزوال خروج كرده و به حوالى رود ارس آمده است ؛ پس با ريش سفيدان ايل خود گفت كه اى ياران من مىخواهم كه خروج كنم و حال شاه اسمعيل خروج كرده است آمده شما [ 34 ] چه مىگوئيد ؟ ايشان گفتند كه اى شهريار مىبايد كه او را استقبال نموده مهربانى بسيار كرده و به فريب او را به ضيافت بايد آورد و بعد از آن زهر در طعام كرده كار او را ساخت و سپاه او هر كس اطاعت كرد بهتر و الا به قتل بايد آورد . و چنين قرار يافت . و چون نواب اشرف به حوالى ولايت سلطان حسين بارانى رسيد ؛ سلطان حسين مقرر نمود كه تمامى سپاه به استقبال آن حضرت رفته خدمت نمايند و خود نيز يك فرسخى به استقبال بيرون آمد . چون به خدمت حضرت اشرف اقدس فايز گرديدند ؛ عرض نمود كه مدت مديدى شده كه ديدهء انتظار در راه آيندهء خروج آن شهريار بود ، بسيار شفقت فرموده به اين صوب تشريف آوردهاند ، و كمترين ، دوازده هزار نفر سپاه دارم ، برداشته در خدمت ملازمان آن حضرت مىباشم و الوند شاه را به قتل آورده و آن شهريار را بر تخت سلطنت قرار داده « 3 » ، كمترين ، بندهوار خدمت آن شهريار ايستادهام و حال آرزو مىدارم كه ولينعمت عالميان خانهء كمترين را به يمن قدوم خود مزين فرمايند « 4 » . نواب اشرف را از حرفهاى او بسيار خوش آمده فرمود كه امروز از رنج راه آسوده شويم و شما نيز به خانه برويد ، ان شاء اللّه تعالى فردا همديگر را خواهيم ديد . پس نواب ظل اللهى به سراپردهء دولت تشريف آوردند .
--> ( 1 ) - ملاقات شاه اسمعيل با سلطان حسين بارانى در احسن التواريخ ذيل وقايع سال 905 آمده است . ( 2 ) - ظ : « اهل است » و يا « ايل است » . ( 3 ) - اصل : قرار گرفته ( 4 ) - اصل مزين شده .